تبليغاتX
کلبه ای برای دوست داشتن
بیا تا با هم از عشق وزندگی سخن بگوییم

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.

این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.

روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترك‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود. 

خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد. 

خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.

آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟

ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌كردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.

این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.

به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.

به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.

اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌كردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.

اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما این‌كه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمی‌انگیزد.

اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌كردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.

مردمی كه می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدم‌هایی كه به ناكامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی كنید.

برادر شما - میر حسین موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 8 بعد از ظهر  توسط فرزان | 
وقتی شب فرا می رسد و هیاهوی یک روز زندگی جایش را به سکوت وا می گزارد ،فرصتی می یابم تا راز و نیایشی داشته باشم با پروردگارم و مجالی برای نهیب به وجدانم که مبادا دل بی گناهی را امروز آزرده باشم

همانطور که مولایم فرموده است:وجدان تنها محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد

شب پیش بر حسب یک رخداد بنده با فرد مجرم وگناهکاری برخوردی تند و عاری از انصاف داشتم که مربوط به پیش زمینه منفی بود که از آن شخص در ذهنم داشتم و شاید در مورد دیشب وی سزاوار برخورد نا مناسب من نبود

اکنون سخت مشوش و دلگیر از خویشم که نتوانسته ام خشم خویش را کنترل بنمایم

امشب وقت آن رایافته ام که پای در محکمه وجدان خویش بنهم و جهت دلجویی از وی مصمم گردم

جناب آیت اله خامنه ای رهبر عزیزم آیا شما هم در خلوت عرفانی خود پای در محکمه وجدان خویش می گزارید یا سالهاست که قدرت دروغین چند روزه دنیا شما را فریفته است؟

آیا لحظه مرگ آن دختر بی گناه   که میتوانست دختر شما باشد را دیده اید؟

آیا خود رادر مقابل این همه جنایت مبری و پاک می دانید؟

یا با خود می اندیشید که به خاطر هدف والایی که در سر دارید ریخته شدن خون چند جوان بی گناه چندان مهم نیست؟

بغض دارد خفه ام میکند،حرف بسیار است اما توان نوشتن نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2 قبل از ظهر  توسط فرزان | 
با درود

دوستان عزیز هفته ای که پیش روی ماست برای سیر تاریخ وطنمان هفته ای مهم و سرنوشت ساز خواهد بود ، هفته ای که نه تنها بیانگر رشد و بلوغ سیاسیمان بلکه هفته ای تاثیر گزاز بر کل آینده میهنمان خواهد بود

بخش اول: عبور از جمهوری اسلامی ایران به چه بهایی؟

انقلاب اسلامی ایران با تمامی فراز ونشیبهایش مورد انتقاد بسیاری از روشنفکران وآزادیخواهان بوده است ،لزوم تغییر و دگرگونی در بسیاری از قوانین حکومت جمهوری اسلامی ایران مشهود و لازم می نماید

لیکن دوستان عزیز باید با خود بیا ندیشیم که آیا هر نوع روش و عبور از این نظام موجب رسیدن به نظامی بهتر خواهد شد؟و یا بر عکس!

آقای احمدی نژاد بسیاری از خطهای قرمز این نظام را نادیده گرفته و پشت سر گزاشته است، آقای احمدی نژاد یک برانداز خواهد بود ودر این شکی نیست ، اما هدف ایشان چیست و پس از عبور از نظام فعلی چه اهدافی را دنبال می کنند جای بسی تامل و هراس را دارد.

تاریخ بهترین جوابگوی انسانهاست، آیا عبور از جمهوری اسلامی ایران باید منجر به تشکیل حکومتی فاشیستی به نام خلافت اسلامی ایران شود؟

دوستان دلایل من برای این گفتارم نه از روی بغض و کینه بلکه از روی دیدن حقیقتهای موجود در رفتار و گفتار جریانی است که ایشان را به قدرت رسانیده است

بی شک ورود نظامیان به حیطه سیاست ومهمتر از آن اقتصاد نویدگر روزها خوبی برای آزادی خواهی و کرامت انسانی نمی باشد

آیا می دانید که پس از دخالت آشکار سپاه و بسیج در انتخابات نهم وروی کار آمدن جناب احمدی نژاد نوبت به دخالت در امور اقتصادی فرا رسید؟

به بهانه خصوصی سازی بسیاری از امور مهم اقتصادی را به سپاه و بسیج واگزار نموده اند، برای روشنتر شدن موضوع چند مورد را بیان خواهم کرد:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: بورس

اولين عرضه بلوك مديريتي سال 88 با عرضه بلوك 51 درصدي به نام شركت صدرا رقم خورد و بر اساس آن قرارگاه خاتم الانبيا بدون رقيب مالك بلوك51 درصد سهام صدرا شد.


مدیر عامل شرکت مهندسی نیروی نفت و گاز سپانیر وابسته به قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا از توافق جدید با شرکت نفت و گاز پارس برای حفر یک حلقه چاه اکتشافی در حاشیه میدان مشترک گازی پارس جنوبی خبر داد.


سردار محمد رضا پورضیایی مسئول معاونت صنعت و معدن قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا در رابطه با آخرین وضعیت ساخت خط لوله هفتم سراسری گاز (خط لوله صلح) اظهار کرد: هم اکنون ساخت این پروژه 80 درصد پیشرفت داشته و پیش بینی می کنیم تا پایان این سال کل این پروژه تکمیل و راه اندازی شود.


پس از پايان جنگ تحميلي، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وارد فعاليت هاي سازندگي شد و در كنار فعاليت هاي نظامي، حضور در عرصه هاي عمراني و زيربنايي را گسترده تر و جدي تر پيگيري نمود. به ويژه اينكه حضور اين نهاد نظامي و امنيتي در عرصه هاي اقتصادي منع قانوني ندارد و حتي بر اساس اصل 147 قانون اساسي، دولت موظف به استفاده از توان نيروهاي مسلح در سازندگي و توسعه كشور مي باشد. البته اين امر در زماني است كه جنگي وجود نداشته و امنيت در مرزها و داخل كشور حكمفرما باشد.
پيش از اين، سپاه و به ويژه قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء به عنوان بازوي مهندسي و اجرايي اين نيرو، در بسياري از فعاليت هاي عمراني، بازسازي و سازندگي كشور حضور داشته است، اما تاكنون به طور جدي در عرصه صنعت نفت، گاز و پتروشيمي كشور حضوري فعال نداشته است.

اما چندي پيش، قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء به عنوان يكي از واحد هاي زيرمجموعه سپاه پاسداران، توانست بدون برگزاري تشريفات مناقصه قراردادهاي بزرگ، قرارداد احداث خط لوله انتقال هفتم سراسري گاز از محور عسلويه به بندر عباس و ايرانشهر را با وزارت نفت منعقد كند. بدين ترتيب، قرارگاه سازندگي خاتم الانبياء به دليل توان مالي بالا توانست اولين پروژه صنعت نفت و گاز كشور به صورت ( EPCمهندسي، ساخت و توسعه) را در اختيار بگيرد. در روز امضاي قرارداد سيدرضا كسايي زاده، مدير عامل شركت ملي گاز ايران، گفت: “اين قرارداد براساس دستور مستقيم رييس جمهور منعقد شده و از اواخر سال 84 اجراي آن در دستوركار شركت ملي گاز قرار گرفته است.”


البته نگرانی از فعالیتهای اقتصادی فوق وقتی بیشتر می شود که نقش سپاه را در بازیهای سیاسی به یاد آوریم:

تعيين شرايط ويژه و سپرده شدن امور امنيتی به قرارگاه ثارالله سپاه، غير از چند باری كه نيروی انتظامی به طور غيررسمی از سپاه كمك خواست، در دو دهه گذشته تنها سه بار اتفاق افتاد: در شورش‌های خيابانی اسلامشهر در سال 73 كه پس از آتش زدن يك پمپ بنزين، سپاه به طور محدود وارد عمل شد؛ در شورش‌های خيابانی تير ماه 78 كه سپاه به طور گسترده وارد عمل شد و برای سه روز، مسئوليت كامل امنيت و برای سه ماه مسئوليت چتر امنيتی تهران بزرگ را برعهده داشت؛ و همچنين در شورش‌های خيابانی تير ماه 82 باز هم به طور محدود و در خيابان‌ها و محله‌های اطراف كوی دانشگاه.
جالب اينجاست كه در اين مورد آخر، مسئوليت قرارگاه ثارالله برعهده سردار محمدعلی (عزيز) جعفری بود كه اكنون فرمانده كل سپاه شده است. وی در زمان شورش‌های پس از حمله به كوی دانشگاه نيز فرمانده نيروی زمينی سپاه بود و بخشی از نيروهای تحت فرماندهی وی نيز در اختيار قرارگاه ثارالله قرار گرفته و به خيابان‌ها آمدند. هم او بود كه كمی بعد به عنوان دومين نفر پای نامه تند فرماندهان سپاه به محمد خاتمي، رئيس‌جمهور وقت را امضا كرد؛ نامه‌ای كه از سوی اصلاح طلبان به تلاش برای كودتا تعبير شد.

متن ديگری كه اخيرا سايت فردا (منتسب به احمد توكلي، نماينده اصولگرا) آن را منتشر كرده، مورد ديگری از نقش‌آفريني‌های سياسی فرمانده كنونی سپاه را نشان مي‌دهد. اين متن در واقع استعفانامه «بهزاد نبوي» نماينده شاخص اصلاح طلب مجلس ششم است كه در آخرين روزهای فعاليت اين مجلس از تريبون علنی آن خوانده شد. بهزاد نبوی در اين نطق به نام «محمدعلی جعفري» تحت عنوان مسئول وقت قرارگاه ثارالله اشاره كرده و وی را به دادن نسبت‌های كذب به نمايندگان متحصن در گزارش به رهبری متهم ساخته است. اشاره بهزاد نبوی در اين نطق، به گزارشی بود كه جعفری به عنوان فرمانده وقت قرارگاه ثارالله سپاه، در زمان تحصن نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم كه به ردصلاحيت‌های گسترده معترض بودند، برای رهبری و شورای عالی امنيت ملی ارسال كرده بود و در آن با اشاره به وضع بحرانی كشور، خواستار قرار گرفتن امنيت تهران در اختيار اين قرارگاه شده بود.


در انتهای بخش اول مقاله ام به اتفاقی تاریخی در زمان فاشیسم ایتالیا اشاره می کنم:

روزی موسیلینی دیکتاتورایتالیایی درجریان جنگ دوم جهانی به طورناشناخته به سینمایی می رودوبه محض آن که روی صندلی می نشیند، تصویردرحال سخنرانی خودش برپرده ظاهرمی شود. همه بلند می شوند ومی ایستند اما موسیلینی همانطورسرجایش می نشیند. درهمان هنگام زن مسنی به طرف موسیلینی میرود وآهسته درگوشش می گوید: خوش به حالت، ماهم احساس توراداریم اما شهامت ابرازش رانداریم!!

بخش دوم را به یاری خدا فردا در وبلاگم قرار خواهم داد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط فرزان | 


ایلنا: مناظره سيدمصطفي تاج‌زاده و حميد رسايي در دانشكده برق دانشگاه خواجه نصير طوسي با محوريت گفتمان اصولگرايي- اصلاح‌‌طلبي و تطبيق آن با گفتمان انقلاب اسلامي عصر ديروز برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا‏‏، در اين مناظره كه توسط بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه‌نصير برگزار شد، تاج‌زاده در صحبت‌هاي مقدماتي خود با انتقاد از وزارت علوم مبني بر صدور بخشنامه‌اي براي دانشگاه‌ها درخصوص ممانعت از سخنراني شخصيت‌هاي اصلاح‌طلب گفت: متاسفانه اصلاح‌طلبان هيچ تريبوني ندارند و در دانشگاه‌ها نيز به تازگي بخشنامه شده است كه مراسم به صورت مناظره برگزار شود، هرچند طرف مقابل اين امكان را دارد كه به صورت انفرادي نيز در دانشگاه حضور يابد و سخنراني كند.
وي همچنين با انتقاد از رسانه ملي گفت: متاسفانه صداوسيما رسانه ملي نيست، بلكه رسانه ميلي است و براساس ميل يك جريان عمل مي‌كند.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي با بيان اينكه من در هر مناظره از كانديداتوري ميرحسين موسوي حمايت مي‌كنم و نسبت به وضع موجود انتقاداتي را نيز مطرح مي‌نمايم‏، گفت: انتخابات ايامي است كه همه بايد ديدگاه‌هاي خود را نسبت به وضع موجود بيان كنند تا جامعه ما به خصوص دانشگاهيان بتوانند نسبت به وضع موجود آگاهي يابند.
تاج‌زاده با بيان اينكه هر دو جريان ادعا مي‌كنند كه به عدالت اعتقاد دارند، گفت: آنچه اصلاح‌طلبان از عدالت برداشت مي‌كنند اين است كه عدالت فقط عدالت توزيعي و به شكل صدقه دادن نيست و در شان ملت ايران نيست كه كشور را سرتاسر كميته امداد كنند و بايد در كنار عدالت اقتصادي، عدالت سياسي، قضايي، آموزشي، جنسيتي و قوميتي سخن بگوييم.
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در ادامه درخصوص تبيين مفهوم عدالت سياسي نيز گفت: عدالت سياسي حكم مي‌كند انسان‌هايي كه در حكومت هستند به اندازه پايگاه اجتماعي خود در حكومت نقش داشته باشند. نمي‌توان نماينده‌اي كه 15 درصد راي مردم را دارد، صددرصد قدرت را در دست داشته باشد و اين يك ظلم و بي‌عدالتي سياسي است و بايد در كنار عدالت اقتصادي از انتخابات آزاد دفاع شود، تا اقليت بر اكثريت حكمراني نكند.
وي در تبيين مفهوم عدالت قضايي نيز گفت: متاسفانه در جامعه ما كساني هستند كه از مصونيت آهنين برخوردارند و كساني مانند ما بايد بعد از هر سخنراني منتظر احضار خود به دادگاه باشند.
تاج‌زاده با بيان اينكه دولت حق ندارد مانع تحصيل هيچ فردي شود، گفت: هر فرد شناسنامه‌داري بايد از حق تحصيل در سطوح مختلف برخوردار شود.
وي با اشاره به مفهوم عدالت قوميتي با بيان اينكه هيچكس نبايد در كشور به خاطر قوميت خود از دسترسي به مناصب حكومتي محروم باشد، اظهار داشت: جناح مقابل با پررنگ كردن يك وجه عدالت سعي دارد همه وجوه ديگر عدالت را زير سوال ببرد و اگر در جامعه‌اي به خاطر عدالت آزادي را ذبح كند آن جامعه به عدالت نخواهد رسيد.
اين مقام مسئول در وزارت كشور دولت اصلاحات تاكيد كرد: هم عدالت و هم آزادي بايد ذيل قانون اجرا شود و متاسفانه از مشروطه و تاكنون به نام خدمتگزاري حقوق ملت ضايع شده است.
در ادامه رسايي با بيان اينكه ما هم قبول داريم عدالت در همه ابعاد آن بايد پذيرفته شود و خوشحاليم كه دوستان پذيرفته‌اند كه توسعه همه‌جانبه مقدم بر يك توسعه مخصوصا توسعه سياسي است، خطاب به تاج‌زاده گفت: آقاي تاج‌زاده شما در دولت شهيد رجايي در كنار ايشان بوديد و حتما به ياد داريد كه بحث هدفمندكردن يارانه‌ها در دوران ايشان نيز مطرح بود پس چرا اينگونه سخن مي‌گوييد و عدالت دولت فعلي را به صدقه دادن معنا مي‌كنيد.
وي با طرح اين پرسش كه ملاك اينكه آقاي تاج‌زاده مي‌گويد افرادي با 15 درصد راي مردم صددرصد جامعه را اداره مي‌كند چيست؟ گفت: عدالت سياسي به اين معناست كه بايد قانون رعايت شود ولي متاسفانه دوستان اصلاح‌طلب به عدالت قضايي و قوميتي نگاه ابزاري دارند. اينكه بگوييم در كشور قوميت‌هاي مختلف وجود دارد و به آن سهمي داده شود، درست نيست. هركس لياقت و شرايط دارد مي‌تواند از امكانات استفاده كند. آيا در دولت اصلاحات سهمي براي افرادي كه غير از دين اسلام دارند قائل بوديد؟
وي با بيان اينكه هميشه در موسم انتخابات يك جريان سياسي سعي دارد مباحث قوميتي را مطرح كند با اشاره به يكي از گفته‌هاي مجيد انصاري، گفت: ايشان مي‌گويد جبهه دوم خرداد از حربه مظلوميت افراد شكل گرفت، واقعا چه پاسخي به اين سخن داريد؟
اين نماينده مجلس با بيان اينكه شعارهاي انقلاب اسلامي آزادي، استقلال، استكبارستيزي و ساده‌زيستي بود، اظهار داشت: متاسفانه علي‌رغم اينكه اصلاحات با يك شكل خوبي آمد و در واقع جريان دوم خرداد در انتقاد به دولت سازندگي شكل گرفت ولي متاسفانه در ادامه اين مسير منحرف شد.
وي ادامه داد: در سال 76 جريان راست مدافع سازندگي بود و جريان چپ كه روزنامه سلام نمايندگي آن را مي‌كرد، منتقد دولت سازندگي بود و مردم از اشرافي‌گري خسته شده بودند و به همين دليل دوم خرداد شكل گرفت. ولي بعدها مردم فهميدند اين اصلاحات آن چيزي نبود كه دنبال آن بودند و به همين دليل از آن روي برگرداندند و انتخابات شوراهاي اسلامي دور دوم آغازگر اين رويگرداني مردم از اصلاح‌طلبان بود.
در ادامه تاج‌زاده با مخاطب قرار دادن رسايي گفت: متاسفانه جريان اصولگرا تا مباحثي در مناظره‌ها صورت مي‌گيرد، نقل قولي از يك فردي از جريان اصلاحات مطرح مي‌كند و آن را به كل اصلاح‌طلبان تعميم مي‌دهد كه اين روش درستي نيست.
وي با خواندن برخي از اظهارنظرهاي افرادي نظير توكلي، ابوطالب، محمدرضا باهنر، محسن رضايي، خوش‌چهره و دانش‌جعفري گفت: به عنوان مثال آقاي توكلي مي‌گويد دولت نهم كشتي بدون قطب‌نماست و آقاي رضايي مي‌گويد دولت، كشور را به لبه پرتگاه نزديك كرده است و نيز آقاي افروغ كه از دوستان شما بوده است ،مي‌گويد ضربه‌اي كه به دين در دولت نهم خورده است در زمان اصلاحات نخورده است و همچنين آقاي عسگراولادي مي‌گويد ضربه‌اي كه به اقتصاد در دولت نهم خورده است در 20 سال اخير بي‌سابقه بوده است.براي اين سخنان چه پاسخي داريد؟
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با اشاره به سكوت جامعه روحانيت مبارز درخصوص حمايت از احمدي‌نژاد آن را نشانه‌اي از نارضايتي اصولگراها از دولت نهم ذكر كرد و گفت: امثال افرادي مانند آقاي رسايي كه كمتر از 15 درصد راي مردم را آورده است ولي صددرصد قدرت را در دست دارد. ولي در انتخابات رياست‌جمهوري سال 76 آقاي خاتمي در دوره اول 57 درصد واجدين شرايط به او راي دادند و در دور دوم نيز 52 درصد واجدين شرايط به آقاي خاتمي راي دادند يعني ايشان در دو مرحله رئيس‌جمهور اكثريت كشور بودند، ولي كمتر از 30 درصد قدرت در اختيار دولت ايشان بود در حالي كه امروز پرشكوه‌ترين انتخاباتي كه دوستان اصولگرا مي‌توانند نسبت به آن ادعا كنند انتخابات رياست‌جمهوري دوره نهم است كه 38 درصد واجدين شرايط به احمدي‌نژاد راي دادند ولي دولت كل قدرت را در دست دارند.
وي به انتخابات مجلس هفتم و هشتم اشاره كرد و با بيان اينكه در اين انتخابات كودتاي پارلماني شكل گرفت، گفت: در مجلس هفتم شوراي نگهبان همه دوستان ما را ردصلاحيت كرد ولي در مجلس هشتم وزارت كشور دولت مهرورز اكثر اصلاح‌طلبان را ردصلاحيت كرد و جناح مقابل در يك مسابقه يكطرفه برنده شد.
تاج‌زاده با اشاره به وضعيت اجتماعي كشور گفت: در اين چهار سال گفته‌اند اگر زنان چكمه بپوشند بد است ولي اگر سياسيون چكمه بپوشند بد نيست و متاسفانه فضاي امنيتي و پليسي بسيار بدي در دانشگاه‌ها ايجاد كردند و اگر قرار بود در كشور فضاي امنيتي باشد كه ديگر به انقلاب نيازي نداشتيم و متاسفانه كار به جايي رسيده است كه لفظ آزادي از دهن دوستان افتاده است.
وي با اشاره به شعار ساده‌زيستي دولت نهم گفت: جامعه قضاوت مي‌كند كه در اين دوره چهارساله چه سوءاستفاده‌هايي از لفظ ساده‌زيستي شده است. من نمي‌دانم وجود آقاي محصولي در دولت نهم به معناي ساده‌زيستي است؟ در طول اين 30 سال بي‌سابقه بوده است فردي كه 400 ميليارد تومان ثروت دارد وزير كشور شود.
در ادامه رسايي با اشاره به نقل قول‌هايي كه تاج‌زاده از برخي چهره‌هاي اصولگرا مي‌كرد آنها را افرادي دانست كه از همراهي با دولت پشيمان شده‌اند و خطاب به تاج‌زاده گفت: شما از افرادي نام مي‌بريد كه مخالف دولت شده‌اند و در كنار شما دنبال تشكيل دولت وحدت ملي هستند ولي من به سخنان افرادي اشاره مي‌كنم كه كماكان در اردوگاه اصلاح‌طلبان هستند.
وي با اشاره به اين گفته تاج‌زاده كه آيت‌الله مهدوي كني در جلسه جامعه روحانيت مبارز گفته است كه بايد براساس ”عقل و شر” به احمدي‌نژاد راي داد، گفت: منظور آقاي مهدوي كني از ”شر” شما اصلاح‌طلبان بوديد.
اين نماينده مجلس با اشاره به اين گفته تاج‌زاده كه صادق محصولي 400 ميليارد تومان ثروت دارد، گفت: آقاي تاج‌زاده شما سيد هستيد بايد در آخرت جوابگوي عملكرد خود باشيد.
در اين هنگام تاج‌زاده به رسايي گفت: شما بگوييد ثروت آقاي محصولي چقدر بوده است؟
رسايي گفت: مگر كيلويي است كه بگوييم چقدر بوده است ولي در مجلس مي‌گفتند 160 ميليارد.
وي در ادامه با مخاطب قرار دادن تاج‌زاده گفت: آقاي تاج‌زاده چرا اگر مردم به شما راي بدهند به عرش مي‌نشينند ولي اگر به شما راي ندهند مي‌گوييد با پخش سيب‌زميني و پرتقال به طرف مقابل راي داده‌اند و اينگونه سخن گفتن توهين به شعور مردم است.
رسايي با بيان اينكه اولين پايه‌گذار نظارت استصوابي امام(ره) بوده است خطاب به تاج‌زاده گفت: شما در انتخابات شوراي شهر دوم به نهضت آزادي اجازه داديد كه در انتخابات شركت كنند ولي مردم توي دهن نهضت آزادي زدند.
وي با اشاره به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گفت: در دوره شما واژه چريك‌هاي پشيمان براي دوستان شما در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي واقعا چسبنده بود.
اين نماينده مجلس با طرح اين پرسش كه تعريف از اصلاح‌طلبي چيست، گفت: آقاي خاتمي در زمستان سال گذشته گفته بايد اصلاحات تعريف شود، پس در اين چند سال ما را دنبال چه چيزي مي‌گرداندند؟ در حالي كه آقاي كروبي يك تعريف از اصلاحات دارد و آقاي موسوي يك تعريف ديگر از اصلاحات بيان مي‌كند ولي اصلاحات يعني اصلاح روش نه اصلاح اصول.
وي با بيان اينكه گفتمان انقلاب همان گفتمان امام است، گفت: ولي فقيه يعني حاكميت اجتهاد، ساده‌زيستي و حاكميت دينمداري و اين هم در دوره امام بوده است و هم در دوره بعد از امام.
در ادامه تاج‌زاده با بيان اينكه اصلاحات تعاريف زيادي از آن شده است و آقاي خاتمي هم تعريف خود را از اصلاحات بيان كرده است، گفت: در ماه گذشته آقاي احمدي‌نژاد گفته ”اصولگرايي را بايد تعريف كنيم” و يا آقاي عسگراولادي هم اظهارنظر كرده كه بايد اصولگرايي را تعريف كنيم.
وي در واكنش به اين گفته رسايي مبني بر اينكه افرادي كه از اصولگرايان به وضع موجود انتقاد دارند مخالفين دولت هستند، گفت: اين سخن آقاي رسايي به اين معناست كه هركي مخالف ماست پشيمان است در حالي كه همين افراد از ترس اصلاح‌طلبان از احمدي‌نژاد حمايت مي‌كنند.
در اين هنگام رسايي به حالت طنز گفت: اصلاح‌طلبان عجب لولويي هستند.
در ادامه تاج‌زاده با مخاطب قرار دادن رسايي گفت: اينقدر دايره خود را در خود تنگ نكنيد و ديگران را از خود نرانيد.
وي با اشاره به كانديداتوري كروبي و موسوي در جبهه اصلاحات گفت: خدا رحم كرد آقاي رضايي هم وارد شد وگرنه معلوم نبود اين دوستان چه بلوايي به پا مي‌كردند در حالي كه در اين چند ماه كه آقايان كروبي و موسوي در صحنه هستند يك جمله از زبانشان نسبت به يكديگر بيان نشده است و حتي كميته مشترك هم براي صيانت از آرا شكل داده‌اند ولي آقاي رضايي مي‌گويند احمدي‌نژاد كشور را به لبه پرتگاه مي‌برد.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت با بيان اينكه اگر اختلافي ميان اصلاح‌طلبان وجود دارد به اصولگرايان هم بيش از آن وجود دارد به تذكر احمدي‌نژاد به مجلس هشتم اشاره كرد و گفت: آقاي احمدي‌نژاد به مجلس هشتم تذكر قانون اساسي داد ولي آقاي لاريجاني در واكنش به اين تذكر قانون اساسي آن را طنزي بيش ندانست.
وي با اشاره به موضع‌گيري رسايي نسبت به نهضت آزادي گفت: در انتخابات مجلس پنجم، شوراي نگهبان چهار تن از اعضاي نهضت آزادي و شوراي فعالان ملي- مذهبي را تاييد كرد ولي چند سال بعد آنها را ردصلاحيت كرد و در سال 79 نيز همه آنها را بازداشت فله‌اي كردند. اگر ملاك براي ردصلاحيت نامه حضرت امام به آقاي محتشمي‌پور (وزير كشور وقت) بوده پس چرا در مجلس پنجم آنها را تاييد صلاحيت كردند، ميزان حال فعلي افراد است يا گذشته آنها؟
تاج‌زاده تاكيد كرد: از نظر ما هر جرياني كه بخواهد در چارچوب قانون اساسي حركت كند حق قانوني‌اش است كه از مواهب قانوني از جمله شركت در انتخابات برخورد باشند.
وي با بيان اينكه فساد اقتصادي در دولت احمدي‌نژاد 54 درصد سقوط داشته است، گفت: من ادعا مي‌كنم آقاي محصولي 400 ميليارد تومان ثروت دارد. شما بگوييد ثروت ايشان چه مقدار است؟ چرا خجالت مي‌كشيد. اعلام كنيد وزير كشور در دولت مدعي ساده‌زيستي چقدر ثروت دارد؟
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ادامه داد: آقاي احمدي‌نژاد مي‌گويد به ستاد انتخاباتي نياز ندارم و بايد هم با توجه به حضور آقاي محصولي در دولت كه يار غار آقاي احمدي‌نژاد است نيازي به ستاد احساس نمي‌شود.
وي با بيان اينكه حضور ميرحسين موسوي در عرصه انتخابات مردم را با چهره واقعي حضرت امام آشنا مي‌كند به اين گفته ميرحسين موسوي مبني بر اينكه ”آمده‌ام تا فرمان هشت ماده‌اي امام را احيا كنم” اشاره كرد و گفت: نظارت استصوابي بعد از رحلت حضرت امام در قانون آمده است و شوراي نگهبان با اين كار يك حق وتويي را براي خود در نظر گرفته است.
در ادامه رسايي خطاب به تاج‌زاده گفت: نگذاريد سابقه سد كرج و مسائلي كه روي قايق اتفاق افتاده است را بيان كنم.
در اين هنگام تاج‌زاده گفت: من از وقت خودم مي‌گذرم تا آقاي رسايي حتما در خصوص سد كرج و قايق توضيح دهند آقاي رسايي شما در كسوت روحانيت هستيد و نبايد دروغ بگوييد.
در اين هنگام دانشجويان حاضر در سالن آمفي‌تئاتر دانشكده برق دانشگاه خواجه‌نصير خطاب به رسايي گفتند درخصوص سد كرج و مسائل روي قايق توضيح دهيد كه رسايي در برابر اعتراض دانشجويان گفت پوست من از شما كلفت‌تر است و از اين كارها نمي‌ترسم.
وي در ادامه با اشاره به دولت اصلاحات گفت: در آن زمان يك طرف دولت را كارگزاران به طرف خود مي‌كشيد، طرف ديگر را سازمان مجاهدين و يك طرف هم مشاركت و معلوم بود كه اين دولت چه چيزي از آن در مي‌آيد.
اين نماينده مجلس با اشاره به موضع‌گيري تاج‌زاده درخصوص نهضت آزادي و تاييد صلاحيت برخي از افراد آن در مجلس پنجم گفت: اگر شوراي نگهبان اين افراد را در مجلس پنجم تاييد صلاحيت كرده كار اشتباهي است و شما بايد تكليف خود را با خط امام مشخص كنيد ولي شما تكليف خود را با عكس امام مشخص كرديد در حالي كه خط امام مشخص است و بعد از ارتحال ايشان استمرار آن خط در ولايت فقيه است.
وي خطاب به تاج‌زاده گفت: مردم در 22 خرداد به شما نشان مي‌دهند كه انتقادهايي كه به دولت مي‌كنيد رواني است.
رسايي همچنين درخصوص ثروت صادق محصولي نيز گفت: من مدافع وزير كشور نيستم و قانون مشخص كرده است كه بايد ميزان دارايي مسئولان به قوه قضاييه ارائه شود.
وي در ادامه با خواندن نقل قولي از بهزاد نبوي درخصوص موضع‌گيري در برابر آمريكا گفت: چرا زماني كه احمدي‌نژاد در اجلاس دوربان2 با سخنان خود به رژيم اسرائيل سيلي مي‌زند، شما مي‌گوييد چرا به اين اجلاس رفته است. كساني اين حرف‌ها را مي‌زنند كه در سايت‌ها و روزنامه‌هاي خود به رئيس‌جمهور اهانت مي‌كنند.
رسايي با طرح اين پرسش كه چرا مسئولان آمريكا از اصلاح‌طلبان حمايت مي‌كنند به گفته‌اي از ميرحسين موسوي مبني بر اينكه ”ولايت فقيه جلوي كودتا را مي‌گيرد” اشاره كرد و گفت: شما در دوره اصلاحات هر 9 روز يك كودتا را انجام مي‌داديد، يك روز استعفا مي‌داديد و روز ديگر به رهبري نامه مي‌نوشتيد در حالي كه اين كلام آقاي موسوي را بايد طلا گرفت و از ايشان تشكر كرد.
وي در ادامه خطاب به ميرحسين موسوي گفت: آقاي موسوي كودتاگران الان كجا هستند. كساني كه جلسات كودتاي 18 تير را در سد كرج و روي قايق برگزار مي‌كردند و به اسم دانشجو اراذل و اوباش را به خيابان ريختند الان در كجا هستند؟
اين گفته رسايي موجب اعتراض برخي از دانشجويان شد كه مجري برنامه خواستار رعايت نظم جلسه از سوي حاضرين شد.
رسايي با تمجيد از مهدي كروبي گفت: آقاي كروبي رگ غيرتش اجازه نمي‌دهد كه ساختارشكني كند و من به شما مي‌گويم كه به دامان انقلاب و نظام برگرديد و معتقدم اصولگرايي هم اگر منحرف شود چوب آن را مي‌خورد.
در ادامه تاج‌زاده به ماجراي ركسانا صابري پرداخت و گفت: ركسانا صابري را كه شناسنامه آمريكايي دارد به جرم جاسوسي زنداني كردند ولي بعد از سخنان آقاي اوباما ايشان را آزاد كردند و احتمالا براي او پرچم قرمز هم پهن مي‌كنند در حالي كه معتقدم اگر ايشان جاسوس نبوده چرا زنداني‌اش كرديد و اگر جاسوس بوده چرا آزاد شده است. در حالي كه اكنون پنج مامور ايراني به مدت دو سال است كه در اختيار آمريكايي‌ها قرار دارد ولي هيچ اقدامي براي آزادي آنها نمي‌شود.
وي ادامه داد: آقاي مشايي گفته است دولت نهم بيش از دولت اصلاحات با دولت آمريكا نزديكي داشته است و آقاي احمدي‌نژاد نيز دو بار پاي صحبت‌هاي آقاي بوش نشست ولي آقاي بوش حاضر نشد سخنان رئيس‌جمهور ايران را بشنود در حالي كه در دولت اصلاحات زماني كه آقاي خاتمي به سازمان ملل رفت، كلينتون از آقاي خاتمي خواست پاي صحبت‌هايش بنشيند و متقابلا خاتمي هم چنين خواسته‌اي ازكلينتون مطرح كرد و كلينتون هم تا پايان سخنراني خاتمي در صحن سازمان ملل بود.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت به اجلاس دوربان2 اشاره كرد و گفت: در اين اجلاس قرار بود قطعنامه‌اي عليه نژادپرستي اسرائيل صادر شود ولي با ماجراجويي‌هاي آقاي احمدي‌نژاد فضا صددرصد تغيير كرد و بر عليه ايران شد.
وي به كميته صيانت از آرا اشاره كرد و گفت: وقتي ما درخصوص كميته صيانت از آرا صحبت مي‌كنيم مسئولان وزارت كشور مي‌گويند ما هستيم و جاي نگراني وجود ندارد اتفاقا ما از خود شما نگران هستيم.
تاج‌زاده به شكايتش عليه آيت‌الله جنتي اشاره كرد و گفت: آيت‌الله جنتي هنوز به دادگاه احضار نشده است و من هم گفته‌ام اگر ايشان به دادگاه نمي‌رود دادگاه برود پيش ايشان و حداقل به صورت ظاهري هم شده اين دادگاه برگزار شود و بعد اين پرونده را مختومه اعلام كنند.
وي با بيان اينكه ما نسبت به سلامت انتخابات ترديد داريم و با طرح اين پرسش كه چرا از كميته صيانت از آرا مي‌ترسيد؟ گفت: اكنون 9 هزار نفر هيات اجرايي را براي انتخابات در نظر گرفته‌اند ولي در اين 9 هزار نفر يك نفر هم اصلاح‌طلب هم وجود ندارد مگر قرار است چه اتفاقي بيفتد كه حتي منشي و تايپيست‌هاي ستاد انتخابات را تغيير داده‌اند.
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت به دوران نخست‌وزيري ميرحسين موسوي اشاره كرد و گفت: در زمان اختلاف نمايندگان مجلس با ميرحسين موسوي در حالي كه نظر امام بر تداوم نخست‌وزيري آقاي موسوي بود ولي 99 نفر از نمايندگان برخلاف نظر امام به ميرحسين موسوي راي ندادند ولي آنها متهم به ضدولايت فقيه نشدند.
وي خطاب به رسايي گفت: دوستان شما در آن زمان در مقابل مكتوب امام ايستادند شما چه پاسخي در اين خصوص داريد؟
در ادامه رسايي با اشاره به اين گفته تاج‌زاده كه كلينتون در سازمان ملل پاي سخنان خاتمي نشست، گفت: معلوم است كه كلينتون پاي صحبت‌هاي كسي كه بگويد تسخير سفارت آمريكا اشتباه بوده است، مي‌نشيند.
وي با بيان اينكه در زمان امام هم عليه ايران قطعنامه صادر مي‌شده است، به كميته صيانت از آرا اشاره كرد و گفت: كميته صيانت از آرا فرار به جلو است و تشكيل چنين كميته‌اي دشمن شادكن است.
اين نماينده مجلس همچنين در خصوص اظهارات تاج‌زاده مبني بر محاكمه آيت‌الله جنتي نيز گفت: اين موضوع به تشخيص قاضي برمي‌گردد كه چه كاري بايد انجام دهد و اگر آقاي جنتي كوتاهي كرده است بايد جوابگو باشد.
وي همچنين درخصوص ثروت محصولي نيز گفت: يكي از اشكالات دولت نهم اين بوده است كه كساني كه به ساده‌زيستي اعتقاد نداشته‌اند، آنها را كنار نمي‌گذاشت و به عقيده من اگر آقاي رئيس‌جمهور آقاي محصولي را انتخاب نمي‌كردند و اين بهانه را به دست شما نمي‌دادند، بهتر بود.
رسايي همچنين درخصوص 99 نفر از نمايندگان مجلس كه به ميرحسين موسوي راي نداده‌اند نيز گفت: اين افراد هنوز نيز زير علامت سوال هستند زيرا كه جلوي امام ايستادند و هركس برخلاف فكر امام عمل كند، بايد زير سوال باشد چه اصولگرا باشد چه اصلاح‌طلب.
در ادامه تاج‌زاده درخصوص اين گفته رسايي كه ”ما در جنگ آن قدر مقاومت كرديم كه قطعنامه به نفع ما صادر شد” گفت: آقاي رسايي اين قطعنامه به نفع ما نبوده است و امام هم گفت: پذيرفتن اين قطعنامه يعني نوشيدن جام زهر.
ولي رئيس‌جمهور ما به اجلاس دوربان2 مي‌رود و در آنجا فحش مي‌خورد ولي به يك حماسه بزرگ تبديل مي‌شود و اين كارها براي مصرف داخلي است در حالي كه رئيس‌جمهور بايد حافظ عزت ملي ايران باشد.
وي ادامه داد: زماني كه آقاي ميرحسين موسوي وزير خارجه بود وقتي قصد رفتن به سازمان ملل داشت بررسي كرد كه آيا به او بي‌احترامي مي‌شود يا نه؟ ولي چه ضرورتي داشت آقاي احمدي‌نژاد به جايي برود كه به او بي‌احترامي كنند و چرا بايد دو بار نامه او به سران كشورها بي‌پاسخ بماند.
رسايي با اشاره به ماجراي ملوان‌هاي انگليسي نيز گفت: آزادي ملوان‌هاي انگليسي از سوي ايران به اين دليل بود كه دولت انگلستان 48 ساعت به كشور ما مهلت داد كه آنها را آزاد كنيم و دولت نيز متاسفانه از اين اولتيماتوم ترسيد و به تن آنها كت و شلوار هاكوپيان پوشاند و با عزت و احترام آنها را راهي كشور خود كرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

سوابق شغلی مهندس میر حسین موسوی

مدرس دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۳ - ۱۳۵۴

استادیار دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۴ - ۱۳۵۶

عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ - ۱۳۶۰ 

رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی۱۳۵۸

دبیر و مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی

وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۰ - ۱۳۶۸

مشاور سیاسی رئیس جمهور

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۶۸

استادیار علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۶۸ - ۱۳۷۶ 

مشاور عالی رییس جمهور از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴

رئیس فرهنگستان هنر ایران از سال ۱۳۷۸ تاکنون



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرزان | 


برخیز ای دوست که شب رو به اتمام است ، زمان طلوع آفتاب نزدیک است ، اندکی غیرت که سحر نزدیک است

آری ای دوستان زمان آن است که غیرت جای صبر را بگیرد ، باید برخیزیم و پرده ها را از جلوی پنجره ها به کناربزنیم

پنجره ها را بگشاییم و در سحر گاهان به آفتاب سلام کنیم ، باید که لباس سبز بپوشیم تا دنیایی سبز بسازیم ، باید که از میر حسین حمایت کنیم ،برخیز ای دوست.


شبگیر

 دیگر این پنجره بگشای که من
 
به ستوه آمدم از این شب تنگ
دیرگاهی ست که در خانه همسایه من خوانده خروس
وین شب تلخ عبوس
می فشارد به دلم پای درنگ
دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه
 
پشت این پنجره بیدار و خموش
مانده ام چشم به راه
 
همه چشم و همه گوش
مست آن بانگ دلاویز که می اید نرم
 
محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم
مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ
 
آری این پنجره بگشای که صبح
 
می درخشد پس این پرده تار
 
می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس
 
وز رخ اینه ام می سترد زنگ فسوس
بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار
خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

مژده ی آزادی

 باغبان مژده ی گل می شنوم از چمنت
 قاصدک کو که سلامی برساند ز منت ؟
 وقت آن است که با نغمه ی مرغان سحر
 پر و بالی بگشایی به هوای وطنت
 خون دل خوردن و دلتنگ نشستن تا چند ؟
 دیگر ای غنچه برون آر سر از پیرهنت
 آبت از چشمه ی دل داده ام ، ای باغ امید
 که به صد عشوه بخندند گل و یاسمنت
 بوی پیراهن یوسف ز صبا می شنوم
 مژده ای دل که گلستان شده بیت الحزنت
 بر لبت مژده ی آزادی ما می گذرد
 جان صد مرغ گرفتار فدای دهنت
 دوستان بر سر پیمان درست اند ، بیا
 که نگون باد سر دشمن پیمان شکنت
خود به زخم تبر خلق در آمد از پای
 آن که می خواست کزین خاک کند ریشه کنت
 بشنو از سبزه که در گوش گل تازه چه گفت
 با بهار آمدی ، ای به ز بهار آمدنت
 بنشین در غزل سایه که چون ایت عشق

 از سر صدق بخوانند به هر انجمنت

انتظار

  باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست
  وین جان بر لب آمده در انتظار توست
  در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
 جز باده ای که در قدح غمگسار توست
 ساقی به دست باش که این مست می پرست
 چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
 هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان
 آسایشی که هست مرا در کنار توست
 سیری مباد سوخته ی تشنه کام را
 تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست
 بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
 ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
 هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت
 این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
 ای سایه صبر کن که براید به کام دل
 آن آرزو که در دل امیدوار توست
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

-به نظر شما آقاي موسوي که شما در 20 سال پيش مي شناختيد به موسوي امروز چه مقدار شبيه است؟

به همان اندازه که آقاي کروبي و آقاي خاتمي و آقاي معين يا آقاي عبدالله نوري يا آقاي منتظري يا محسن مخملباف يا آقاي ابراهيم نبوي شبيه گذشته هستند، يعني در واقع هيچ شباهتي به لحاظ بسياري از باورها ندارد، اما چرا، شباهت هايي وجود دارد، معمولاً گذشت زمان چيزهايي را حفظ مي کند و چيزهايي را تغيير مي دهد. من از موسوي به خاطر آنچه بود، حمايت نمي کنم. آخرين باري که من آقاي موسوي را در ايران ديدم، چهار ماه قبل از خروجم از ايران بود، يعني پنج سال و نيم قبل؛ همان زماني که آقاي هاشمي را ديدم و خيلي هاي ديگر را.
 
خيلي از افراد مي گويند ميرحسين مدت ها نبود، و در جريان نيست، داستان دوستي است که هر گاه مسافرت مي رفت، به من مي گفت؛ «کجايي؟ مدتي است نمي بينمت،» در حالي که ما جايي نرفته بوديم، خودش رفته بود. ميرحسين در همين کشور زندگي مي کرد و ما نمي ديديمش، ولي او در جريان همه چيز بود، همان طور که وقتي آقاي خاتمي از کتابخانه ملي وارد دفتر رياست جمهوري شد، در جريان همه چيز بود.

-زمان نخست وزيري ميرحسين دوران بگير و ببند جوانان بود. دست هاي زيادي رنگ شد، موهاي زيادي کوتاه شد و... ميرحسين در آن زمان سکوت کرد و هيچ نگفت. حال ايشان مي گويند گشت ارشاد را جمع مي کنند. با توجه به اينکه شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد شايد اطلاع داشته باشيد که اين رفتار آقاي ميرحسين جزء تغييرات شان محسوب مي شود يا اعتقاد داريد در آن زمان هم با آن رفتارها مخالف بودند؟
تندروي عليه جوانان يا جامعه در دهه 60 حاصل انديشه ميرحسين موسوي نبود. اين تندروي به عنوان يک خصلت انقلابي در جامعه وجود داشت و اتفاقاً وجه غالب جامعه بود. اينکه اين انقلابيون چرا در آن روزها انقلابي بودند و رفتارهاي خشونت آميز مي کردند، البته نه جاي دفاع دارد و نه اگر هم جاي دفاع داشته باشد من حاضرم از آن دفاع کنم، اما طبيعي است که در يک جامعه انقلابي يکي بزند، يکي بکشد، يکي ترور کند، يکي اعدام کند، چيزي که طبيعي نيست اين است که جامعه انقلابي پس از ته نشين شدن و آرامش افرادش اصلاح بشوند و بگويند که قصد مبارزه با خشونت دارند و عذر بخواهند و خودشان را درست کنند و اصولاً جريان اصلاح همين است.

جريان انقلابيگري يک جريان عمومي در سال هاي دهه 60 بود، چه در ميان روشنفکران، چه مذهبي ها، چه مدافعان حکومت و چه مخالفان آن، چيزي که امروز وجود دارد اين است که آدمي مثل من قبول مي کند در گذشته اشتباهاتي بوده و مي خواهد خودش را اصلاح کند، و دوستاني مثل آقاي احمدي نژاد و خانم فاطمه رجبي تازه فيل شان ياد سال 1360 کرده است و مي خواهند به انقلابيگري برگردند. دولت موسوي که دولت خشونت عليه جامعه نبود. دولت موسوي دولتي بود که جامعه ايران را در شرايط جنگي اداره مي کرد. اين دولت با تمام قدرت در کار اداره کشور بود. جريان طرفدار خشونت در آن روزها جريان راستگرايي بود که در سيستم قضايي حضور داشت و کاري هم به دولت نداشت. پدران خشونت آن روزها همين دوستاني هستند که امروز دارند جريان راست را اداره مي کنند.

-به نظر شما فاطمه رجبي و کساني که امروز از موسوي انتقاد مي کنند امتداد همان جريان راست دهه 60 هستند؟
بگذاريد نکته يي را روشن کنيم. خانم رجبي در ميان دوستان شان تنها کسي است که به موسوي حمله کرده است، البته اين موضوع ربطي به موسوي ندارد، يادتان باشد که خانم رجبي به هر کسي که به رئيس همسرش انتقاد کند، حمله مي کند، فرقي نمي کند اين آدم خاتمي باشد يا هاشمي يا حتي برادر خودش. خانم رجبي به شخص محترمي مثل خاتمي اهانت هاي ناگواري کرد. ايشان جايي براي شرم باقي نگذاشت و زشت ترين الفاظ را براي محترم ترين افراد به کار برد. ايشان و دوستان شان حرمت هايي را شکستند که جامعه ايران به آن نياز دارد. ما به محترم بودن مرجعيت نياز داريم. جامعه ايران 400 سال افتخارش اين بود که اگر کسي به هر دليل مظلوم باشد و بخواهد ملجا و پناهي بيابد، مي تواند به خانه يکي از مراجع برود و کسي حق ندارد وارد آن خانه شود.

خانم رجبي و کساني مثل آقاي احمدي نژاد و دوستان شان حرمت مرجعيت و احترام بزرگان را از بين بردند. آنها سال ها است که مراجع، روحانيون، بزرگان، شيوخ و اقطاب را بي حرمت کردند. هيچ پادشاهي نتوانست تا اين حد بر اقطاب معنوي ايران بي حرمتي کند. اين دوستان با آقاي جوادي آملي و آقاي منتظري و با بسياري از بزرگان آن کردند که هيچ کس شهامت نداشت بکند، و اين را نه از سر دانايي که از سر قدرتخواهي کردند. خانم رجبي يک مقاله نوشته است که به قول خود ايشان سه وزارتخانه در زمان خاتمي ايشان را محروم کردند. چنان از آن سه مقاله و فشارهاي دوران خاتمي حرف مي زندکه استالين از محاصره روسيه توسط آلمان ها حرف نمي زد، ايشان و دوستان شان در دهه 60 هم براي مراجع حرمت نگذاشتند.

آقاي مهدي نصيري که با يک واسطه به آقاي احمدي نژاد مربوط مي شود، رک و راست به يکي از بزرگ ترين مجتهدين زمان مان گفت «رمال»، اين خانم ها و آقايان،آقاي منتظري و ساير بزرگان را مورد اهانت قرار دادند، نه به خاطر اينکه با خرافات مخالف بودند، فقط به خاطر قدرت. اگر آقاي احمدي نژاد نبود، آقاي الهام بايد ماه ها دنبال کار مي گشت تا به عنوان معلم حق التدريسي درس بدهد يا خانم رجبي بايد مثلاً تايپيست فلان موسسه قرض الحسنه مي شد. معلوم است که وقتي اين افراد موقعيتي پيدا مي کنند، روحاني که هيچ، خدا را هم حاضرند زير دست و پا له کنند. گروهي که آبادگران را تشکيل مي دهند و آنان که در لويزان از بچه هاي تحکيم انشعاب کردند و بعداً با جريان راست رفتند منشاء مهم ترين خشونت هاي کشورند. الان هم مي خواهند ايران را برگردانند به روزهايي که ما از آنها مي گريزيم، نه ما، که همه عقلاي قوم از آن مي گريزند. انقلاب ايران يک دوران گذار بود براي رسيدن به يک حکومت که اين حکومت بايد تبديل به کشوري نمونه و مناسب براي زندگي مردم شود، اصلاح مهم ترين کار براي اين کشور است.

-شما بارها و بارها نسبت به يادداشت هاي خانم رجبي واکنش نشان داديد. تصور شما اين است که خانم رجبي نماد يک جريان است يا نه؟
من يادداشت هاي زيادي درباره خانم رجبي نوشتم، و به همين دليل فکر کنم شايد از آقاي الهام بهتر ايشان را مي شناسم، به نظر من ايشان در جهان اسلام يک پديده است، يک زن که از مهم ترين مردان قدرتمند کشور انتقاد مي کند، البته کاش ايشان بعد از انتقادات شان از مخالفان دولت اين همه سفر حج نمي رفتند و بيشتر تهران مي ماندند، يا کتاب شان توسط دولت و با کمک مالي دولت چاپ نمي شد، چون حتي در غيراين صورت هم کتاب ايشان خريدار داشت. مشکل اين است که وقتي شما به عنوان يک فداکار يا ايثارگر شناخته مي شويد، مردم انتظار دارند حداقل يک رنجي هم بکشيد، نه اينکه فداکار و ايثارگر باشيد و دائماً هم مردم را کتک بزنيد. با همه اين احوال من وجود خانم رجبي را براي شرايط فعلي کشور بسيار مغتنم مي دانم، به خصوص اينکه ايشان اگر به عنوان مدافع آقاي احمدي نژاد در صحنه حضور داشته باشند، اين يک گام بزرگ براي پيروزي آقاي موسوي خواهد بود.

-شنيده مي شود فلاحيان، مسيح مهاجري، احمد توکلي و بسياري از کساني که تفکرات جناح راست را نمايندگي مي کنند حال به طور تلويحي از موسوي حمايت مي کنند. علت را در چه مي بينيد؟
علتش کاملاً طبيعي است، اگر جز اين باشد بايد در صداقت شان شک کرد. اصولاً احمدي نژاد دو نظريه مهم دارد؛ يکي نظريه تقدم عدالت براي حمايت از گروه هاي تهيدست، دوم تقدم استقلال کشور به عنوان يک شخصيت ضدامريکايي- يا با زبان کلانتري- ضداستکباري. اين دو ويژگي خصائلي هستند که اکثر راي دهندگان و نيروهاي سياسي به آنها توجه مي کنند، وگرنه کسي به خاطر اينکه ايشان دائم السفر هستند يا کاپشن مي پوشند که طرفدار ايشان نيست. حالا مشکل اصولگرايان حامي جناب آقاي احمدي نژاد اين است که اتفاقاً آقاي موسوي هم همين شعارها را مي دهد، با اين تفاوت که آقاي موسوي در هشت سالي که اين شعارها را مي داد، بدون داشتن امکانات و پول نفت و در شرايط جنگي نسبتاً موفق بود، اما آقاي احمدي نژاد با داشتن 300 ميليارد دلار پول و داشتن اختيارات هر سه قوه و کابينه يکدست ناموفق بود.

آقاي احمدي نژاد اگر يک دهم بودجه مصرفي را به آقاي موسوي مي داد ايشان مي توانست تمام وعده هاي رئيس جمهور را کنترات و آنها را عملي کند. اصولگرايان راستگو و کساني که به اصول انقلاب اعتقاد دارند، طبيعي است که بايد از ميان دو آدمي که دو وعده شبيه به هم مي دهند، آن يکي را انتخاب کنند که عرضه دارد، و طبيعي است که موسوي آدم باعرضه يي است. البته موسوي چيزهاي ديگري هم دارد؛ آدمي است که تيم دارد، خردمند است، اهل فرهنگ است، نگاهش به جهان نگاه محترمانه يي است، منزلت ايران را حفظ کرده و مي کند و از همه مهم تر اينکه آقاي موسوي تنها کسي است که مي تواند ما را از دست اين اشتباهات آقاي احمدي نژاد نجات دهد.

-منظور شما اين است که از نظر آنان احمدي نژاد و ميرحسين موسوي يک جور فکر مي کنند؟
نه، منظورم اين است که آقاي موسوي و احمدي نژاد در دو مورد نزديک به هم فکر مي کنند؛ يکي شان مي تواند فکرش را عملي کند، آن يکي نمي تواند، به همين دليل آنها طرفدارش هستند. البته گفتم موسوي به آزادي، فرهنگ و خيلي چيزهاي ديگر اعتقاد دارد که آقاي احمدي نژاد ندارد. البته اين هم به قول بنيامين «بمونه» که آقاي احمدي نژاد مي خواهد اداي دولت موسوي را دربياورد، ولي موسوي خودش است.

-گفته مي شود کروبي هويتش بيش از موسوي به اصلاحات نزديک است و موسوي را نماينده مطالبات اصلاح طلبان نمي دانند.
ببينيد، من تا دو ماه قبل برايم اهميتي نداشت که آقاي کروبي چه مي کند، نه تندي هايش برايم معقول و مقبول بود و نه حتي برخوردهاي تشکيلاتي و برنامه هاي موثرش در اين چهار سال را دنبال مي کردم. اصلاً ايشان در نقطه کور ذهن و چشم من بود، اما در دو ماه گذشته انتخاب آقاي کرباسچي، و جذب افرادي مثل مهاجراني، عباس عبدي و ابطحي به سوي ايشان به من نشان مي دهد ما با يک کروبي سروکار داريم که عاقل، اهل خرد و سياست و شجاع است و به فکر به دست گرفتن قدرت و اداره آن است. اينها نشانه هاي خوبي است، شايد اگر هر کسي جز ميرحسين موسوي بود، و اگر خاتمي آن بيانيه انصراف را نمي داد من با دل و جان براي آقاي کروبي کار و تلاش مي کردم ايشان موفق شود، در حال حاضر هم ايشان را مقتدر مي بينم، منتها از نظر من اين آقاي موسوي است که حاصل عمل تشکيلاتي اصلاح طلبان است، يعني عمل ائتلاف، انصراف، حمايت گروه ها، اجماع تشکل ها براي انتخاب او شکل گرفته، و اين براي من اهميت دارد.

من معتقدم بايد نظم سياسي داشته باشيم. اگر قرار است خاتمي به نفع موسوي انصراف بدهد، من به عنوان حامي خاتمي از موسوي حمايت خواهم کرد. البته ممکن است فکر کنيد اين يک تبعيت کورکورانه است، اما چنين نيست، اين نظم سياسي است؛ چيزي که سال ها نداشتيم. از طرف ديگر از نظر من آقاي موسوي براي پيروزي در مقابل آقاي احمدي نژاد شانس بيشتري دارد. موسوي شخصيتي کاريزماتيک است و حتي مي خواهم بگويم دور بودنش از قدرت خود يک عامل موثر است. يادتان باشد چه در مورد خاتمي، يا احمدي نژاد مردم افراد بيرون قدرت را به افراد درون قدرت ترجيح دادند. من شانس موسوي را بيشتر مي دانم.

البته بخشي از علاقه من هم به رويکردهاي هنري او برمي گردد. من شاهد اين بوده ام که شخص موسوي بارها از هنرمندان مغضوب و مظلوم دفاع کرد. البته من در چند نوشته ام گفته ام و تصريح کرد ه ام که ما براي پيروزي اصلاحات آمديم. من هرگز برخلاف دور قبل عليه نامزدهاي ديگر اصلاح طلب چيزي نخواهم نوشت و از موسوي حمايت مي کنم، اما اگر ببينم آقاي کروبي دو هفته قبل از انتخابات موفق شده است موجي بزرگ ايجاد يا کابينه يي عالي معرفي کند يا موسوي رفتاري ناشايست بکند طبيعي است که در روزهاي آخر هم به طرف کروبي خواهم رفت و هم از موسوي خواهم خواست براي کمک به اصلاحات به نفع کروبي کنار برود يا برعکس. اما در هر حال به هيچ کدام از اين دو بزرگوار توصيه نمي کنم که تا دو هفته قبل از انتخابات کنار بروند.

-در اين دوره نسبت به دوره قبل بحث تحريم انتخابات به صورت جدي مطرح نشده است، فکر مي کنيد چرا کساني که در دوره قبل تحريم کردند حال سکوت کرده اند؟
شما در هر جايي باشيد لازم است روزنامه يي در دست بگيريد، يا تلويزيون روشن کنيد، يا پاي اينترنت برويد، يا ميدان تره بار برويد و گوجه فرنگي و پياز بخريد، يا خانه اجاره کنيد يا هر کاري بکنيد، متوجه حضور جناب آقاي احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور خواهيد شد و طبيعتاً همه مي دانند که حضور ايشان حاصل تحريم انتخابات توسط برخي از گروه هاي اجتماعي يا صنفي است، طبيعي است که مردم نخواهند چنين حوادثي ديگر تکرار شود. به نظر من تحريم انتخابات ديگر معني ندارد. تحريم کنندگان مي گفتند ما مي خواهيم تحريم کنيم تا حکومت مشروعيتش را از دست بدهد، و واقعاً هم دفعه قبل نيمي از مردم در انتخابات راي ندادند. چهار سال تحريم کنندگان وقت داشتند که مشروعيت نداشتن جمهوري اسلامي را اثبات کنند، الان هيچ کدام از آنها پيدايشان نيست.

گروهي هم مي گفتند ما راي نمي دهيم تا اوضاع آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود، آنقدر بد بشود... که خارجي ها حمله کنند و.... وقتي پاي حمله امريکا به ميان آمد، حتي بسياري از آن تحريم کنندگان هم حاضر نبودند در بدترين شرايط کوچک ترين لطمه يي به کشورمان بخورد. خودشان مي گفتند اگر جنگ بشود مي رويم ايران و جان مي دهيم، در حالي که قبل از آن مي توانستند فقط يک راي بدهند تا چنين مشکلاتي ايجاد نشود. البته عمده ترين جريان تحريم مربوط به کساني است که بيرون ايران زندگي مي کنند و قصد بازگشت به ايران ندارند، ولي به هر نحو نزد دوستان و فاميل و آشنا به عنوان فعال سياسي يا مفعول تشکيلاتي شناخته شده اند. خيلي از اين افراد تحريم مي کردند چون واقعاً برايشان فرقي نمي کرد هاشمي رئيس جمهور باشد يا احمدي نژاد.

طبيعي است، چون وقتي شما در نيويورک زندگي مي کنيد يا در پاريس و قصد بازگشت هم نداريد خيلي اوقات حتي به نفع تان است کسي سر کار بيايد که اوضاع بدتر بشود. وقتي کسي معتقد است کسي بيايد که مردم بيشتر اذيت بشوند، مي خواهد مشکل شخصي خودش را حل کند و برايش اهميتي ندارد که 70 ميليون نفر چه بدبختي بکشند. اين جريان تحريم هم به نظر من تا حد زيادي به خاطر رفتن بوش و جريان تند ضدايراني و آمدن آقاي اوباما کمرنگ شده است. به نظرم تحريم انتخابات ديگر دليل بين المللي يا اجتماعي و سياسي ندارد، و بيشتر يک بازي شخصي براي برخي نيروهاي سياسي است که دچار بيماري بي مسووليتي سياسي هستند.

-فکر مي کنيد يک موج قدرتمند اجتماعي ايجاد خواهد شد که بتواند انتخاباتي حماسي براي اصلاح طلبان برگزار شود، همانند دوم خرداد 76؟

تقريباً يقين دارم اين اتفاق خواهد افتاد و براي وقوع آن تلاش مي کنم. مي گويند يک رودخانه هرگز تکرار نمي شود، به نظر من دوم خرداد قبلاً رخ داد و تمام شد. يک خاطره زيبا است که دوستش داريم، نبايد منتظر تکرارش باشيم، اما به نظرم حضور مردم ايران براي نجات کشور از بحران بي کفايتي و بي لياقتي و خطر ملي چيزي است که رخ خواهد داد و همه بايد کمک کنيم تا به زيباترين شکل اين اتفاق بيفتد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط فرزان | 

اگرچه بسياري ابراهيم نبوي را به عنوان يکي از چهره هاي شناخته شده طنزپردازان ايران مي شناسند اما در اين مجال با وي به عنوان مسوول دفتر سياسي وزارت کشور در سال هاي 61 تا 64 به گفت وگو نشستيم؛
 
گفت وگوي سياسي که اگرچه گاهي گذري به طنز داشت اما کاملاً جدي بود. ابراهيم نبوي طنزپرداز و سياسي نويس اصلاحات بيش از پنج سال است که در بلژيک زندگي مي کند. بهانه اين گفت وگو حملات متعدد فاطمه رجبي به ميرحسين و علت حمايت نبوي از اين نامزد انتخاباتي است.

---

-آقاي نبوي، شما ايراني ساکن خارج از کشور هستيد. بسياري از نويسنده ها و سياسي هايي که خارج از ايران زندگي مي کنند انتخابات رياست جمهوري را يا تحريم مي کنند يا راي نمي دهند و اگر هم راي بدهند، توضيحي در رابطه با آن نمي دهند. چرا شما از انتخابات دفاع مي کنيد؟
من به دليل برخي شرايط ناگواري که برايم پيش آمد، مجبورم چندي در بيرون از ايران زندگي کنم. اين تغيير مکان جغرافيايي به معني تغيير مختصات فکري و سياسي من نيست. مخاطب من در داخل ايران زندگي مي کند و براي من نظرات و افکار عمومي ايرانيان خارج از کشور ارزش تعيين کننده ندارد. من در حقيقت فقط به لحاظ فيزيکي در فرنگ زندگي مي کنم. از طرف ديگر يادتان باشد که من و کساني مثل من، ايرانياني هستيم که به دليل مشکلات نه چندان قانوني و به دليل برخي موارد در بيرون هستيم. ما در فرصت مناسب برمي گرديم. من نيامدم که بمانم، البته تجربه خوبي در اروپا پيدا کردم، ولي قصد ادامه زندگي در اينجا را ندارم. من مي خواهم برگردم و به زندگي و کار در ايران ادامه بدهم، به همين دليل مثل کسي که در ايران زندگي مي کند در مورد انتخابات فکر مي کنم.

-شما فکر مي کنيد اگر فضا عوض شود و اصلاح طلبان به قدرت برگردند به ايران بازمي گرديد؟
من حتي اگر اصلاح طلبان به قدرت باز نگردند هم به ايران برمي گردم. ظاهراً دادگاه براي تيرماه مرا احضار کرده است و من قصد ندارم قاضي عزيزم را معطل بگذارم. اما اگر اصلاح طلبان به قدرت برگردند با خوشحالي بيشتري باز خواهم گشت. من البته يکي از مهم ترين مسائل زندگي ام بازگشت به ايران و بازگشت اصلاح طلبي و ميانه روي به کشور و قوه مجريه است، اما اينها الزاماً يکي نيستند، يعني من در هر حال برمي گردم، حتي اگر اصلاح طلبان پيروز نشوند. در هر حال از اصلاح طلبان حمايت مي کنم.

-فکر مي کنيد اصلاح طلبان شانسي براي بازگشت دارند؟
من تقريباً ترديدي ندارم که اصلاح طلبان با قدرت بازخواهند گشت. اين بيش از اينکه به تلاش اصلاح طلبان مربوط باشد، به ناکارآمدي دولت نهم مربوط است. از نظر من دولت نهم و جناب آقاي احمدي نژاد شرايط کامل يک بازنده انتخاباتي را دارند. مطمئنم ايشان وارد هر ميدان مسابقه يي بشوند، خواهند باخت. مهم نيست مسابقه کشتي باشد يا مسابقه فوتبال عربستان. يعني بعيد مي دانم مردم، اصلاح طلبان، ميانه روها و اصولگرايان و حتي اعضاي هيات دولت نهم هم به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. از طرف ديگر اصلاح طلبان هم شرايط خوبي دارند. آقاي موسوي مثل فارست گامپ گچ پايش باز شده است و دارد تندتند مي دود، و ديگر هر چه فرياد مي زني هم توقف نمي کند. از سوي ديگر آقاي کروبي هم با يک تيم قوي آمده. من واقعاً اگر مصلحت نمي دانستم که بايد به موسوي راي بدهم و جنبه هاي کاريزماتيک او را در پيروزي موثر نمي دانستم، ترديدي از حمايت از کروبي که در کنارش کرباسچي، عبدي، ابطحي و مهاجراني هستند، نمي کردم. از طرفي خاتمي نيز زيبا و درست بازي کرد. اينها نشانه درس گرفتن از شکست هاي قبلي است. از نظر من اصلاح طلبان برنده انتخابات هستند و در روزهاي آينده اين پيروزي را پررنگ تر احساس خواهيم کرد.

-اصلاح طلبان دو نگراني دارند؛ يکي به اجماع نرسيدن دو کانديداي انتخابات و تقسيم شدن راي ها و ديگري داغ نبودن تنور انتخابات در ميان مردم کوچه و بازار. راجع به سرد بودن فضاي انتخابات مي توان به يادداشت سيدمحمدعلي ابطحي نيز اشاره کرد.
به نظر من اصلاح طلبان وضع خوبي دارند؛ يک گروه آنها که به لحاظ جنس سياسي، اقتصادي و نوع پايگاه اجتماعي متفاوت هستند، پشت سر کروبي اند و اين خوب است. گروهي ديگر که فعلاً اکثريت دارند، يعني طبقه متوسط شهرنشين، و احزاب اصلاح طلب مثل مشارکت و مجمع و مجاهدين انقلاب پشت سر ميرحسين موسوي هستند. اين دو دارند کار مي کنند و رفتارشان با قبل فرق مي کند. مهم اين است که اين دو اولاً تلويحاً پذيرفته اند که با همديگر درگير نشوند و ثانياً اين دو راي همديگر را نمي برند و نمي خورند. پايگاه و نقطه هدف اين دو متفاوت است. طبيعي است که لزومي به اجماع اوليه نيست. در ماه فروردين، روز بيست و دوم اگر کروبي يا موسوي يکي شان کنار بکشد، انگار همه بازي را بدهند به طرف مقابل، الان به هيچ وجه کروبي يا موسوي نبايد کنار بروند. حتي آقاي خاتمي هم از نظر من اشتباه کرد که تا پايان فروردين نماند. نبايد يک هدف مشخص را جلوي توپخانه راست ها گذاشت. الان کروبي راي بسياري از سنتي ها، روستاها و مناطق خاصي از کشور را مي گيرد. آقاي موسوي هم راي بسياري از نيروهاي مذهبي اصولگرا را مي گيرد. معلوم است که يک جانبازي که دوستش خودش را به خاطر زندگي ناگواري آتش زده است، به ميرحسين راي مي دهد. براي خيلي ها فرق ميرحسين و جناب احمدي نژاد در اقتصاد و سياست خارجي فقط اين است که ميرحسين چپ است، ولي موفق بود، آقاي احمدي نژاد هم چپ است ولي ناموفق بود. ميرحسين در شرايط بد، کشور را نسبتاً خوب اداره کرد، آقاي احمدي نژاد با همه امکانات نتوانست کشور را اداره کند. از طرف ديگر من فکر مي کنم دماسنج آقاي ابطحي مثل ساعت آقاي کروبي احتمالاً کار نمي کند. شور و حالي که در ميان مردم است تقريباً بي سابقه است. منتها اين اصلاح طلبان هستند که چون از دور دست شان بر آتش است فکر مي کنند تنور سرد است. صداي جلز و ولزش از آقاي کلهر و خانم رجبي مي رسد، کجاي قضيه سرد است؟ داستان اين است که اصولگرايان نمي دانند چه کنند و در آن طرف هيچ شور و شوق و نشاطي وجود ندارد.

-آقاي نبوي، ظاهراً از سال 61 تا 64 که دوره نخست وزيري ميرحسين است، شما مسوول دفتر سياسي وزارت کشور بوديد. به ذهن اين گونه خطور مي شود که وجود شما در اين سمت باعث حمايت تان از ميرحسين شده است.
البته که درست نيست. من دلبستگي خاصي به گذشته شغلي خودم ندارم و حتي از آن دفاع هم نمي کنم. دوراني بود که همه ما به شکلي داريم سعي مي کنيم تغييرش بدهيم، اما معناي اين حرف مي تواند اين باشد که من مي دانم در آن روزها چه خبر بود و سيستم حکومتي چگونه اداره مي شد. من آقاي موسوي و شيوه کار ايشان را مي شناسم. اما اگر به گذشته برگردم دوستي من با محسن مخملباف که ايشان مورد حمايت مهندس موسوي بود و اينکه من از سال 1365 تا سال 1368 با سينمايي کار مي کردم که با واسطه يا بي واسطه تحت حمايت موسوي بود در اين تصميمات نقش دارد، البته مهم ترين دليل علاقه من به آقاي موسوي يا حتي کروبي يا حتي قاليباف، جناب آقاي احمدي نژاد است که من را به آقاي موسوي علاقه مند مي کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط فرزان | 

می خواستم بگویم که چقدر میر حسین را دوست دارم ،در جستجوی کلمات مناسبی برای وصف میر حسین بودم که ناگهان شعر زیبای استاد هوشنگ ابتهاج در افگارم درخشیدن گرفت : 

فسانه ی شهر

صبا به لرزش تن سیم تار را مانی
 
به بوی نافه سر زلف یار را مانی
 
به گوش یار رسان شرح بی قراری دل
 
به زلف او که دل بی قرار را مانی
 
در انتظار سحر چون من ای فلک همه چشم
بمان که مردم چشم انتظار را مانی
سری به سخره ی زانوی غم بزن ای اشک
 
که در سکوت شبم آبشار را مانی
به پای شمع مه از اشک اختران ای چرخ
 
کنار عاشق شب زنده دار را مانی
 
ز سیل اشک من ای خواب من ندیده هنوز
 
چه بستری تو که دریا کنار را مانی
گذشتی ای مه ناسازگار زودگذر
 
که روزهای خوش روزگار را مانی
 
مناز این همه ای مدعی به صحبت یار
 
که پیش آن گل نورسته خار را مانی
 
امان نمی دهی ای سوز غم به ساز دلم
بیا که گریه ی بی اختیار را مانی
 
غزال من تو به افسون فسانه در همه شهر
 
ترانه ی غزل شهریار را مانی
نوید نامه ات ای سرو سایه پرور من
 
بگو بیا که نسیم بهار را مانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 2 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

درروزگاری که ایرانی ستیزی و توهین به مردم این مرز وبوم بر اثر سیاستهای نادرست وتندرویهای دستگاه دیپلماتیک کشورمان تبدیل به یک اپیدمی فراگیر جهانی شده است ،به نظاره نشستن مردی ایرانی که مورد احترام تمامی تمدنهاست غرورآفرین است

مردی با کوله باری از علم وصبر که به حق شایسته لیدری فرهنگ گفتگوی تمدنهاست ،مرد بزرگی که لبخند می زند ،پرخاش

نمی کند ،مخالف خویش را ارج می نهد با عقیده مخالف خود نمی جنگد بلکه با منطق او را شرمنده خود می سازد

بزرگ مردی که جهان به احترامش برپا می خیزد ،اگر بر مسند قدرت هم نباشد ،قدرتمندان جهان برای دیدارش افتخار می کنند

او را آنچنان ارج می نهند که گویا بر قدرتمندترین منصب سیاسی جهان تکیه دارد ،دبیر کل ناتو به فشردن دست او افتخار می کند

و او با لبخندی پیامبر گونه حتی از فشردن دست مردی که در عقیده با او مخالف است نمی رنجد زیرا این اوست  که تحسین مخالفش را به دست می آورد

خاتمی عزیز می خواهم فریاد بزنم که در این زمانه هیچ کس چون تو مرید بزرگ راه ایرانیان مولایمان علی(ع) نبوده است

همان مرد بزرگ تاریخ که حتی بدترین مخالفان خود را ارج می نهاد، بر حق است که تو ازنوادگان آن بزرگواری وهمچون

جد عزیز خویش نه شیفته قدرت بلکه عاشق علم وخردی

اکنون می فهمم که چرا از ریاست جمهوری انصراف دادی چون تو نیز چون جد بزرگوارت حکومت را جزء افساری بیش نمی دانی

و همانا رهبری اصلاحگری امروز بشریت بیشتر لایق توست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط فرزان | 
 

 چهارشنبه سوري 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است


و این هم بک آتش زیبای چهارشنبه سوری:

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

بوی عیدی                    بوی توپ                 بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

                                              با اینا زمستون و سر می کنم

                                              با اینا خستگی مو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

                                             با اینا زمستون و سر می کنم

                                             با اینا خستگی مو در می کنم

فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

                                            با اینا زمستون و سر می کنم

                                            با اینا خستگی مو در می کنم

عشق یک ستاره ساختن با دو لک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

                                            با اینا زمستون و سر می کنم

                                            با اینا خستگی مو در می کنم

بوی باغچه                 بوی حوض              عطر خوب نذری

شب جمعه             پی فانوس                   توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

                                            با اینا زمستون و سر می کنم

                                            با اینا خستگی مو در می کنم

                                                با اینا بهارو باور می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

من از کسانی هستم که زندگی در این خاک وبوم را بر هر بهشت دیگری ترجیح می دهم و بی تردید مهمترین دغدغه فکری من بهتر ساختن فردای این خاک و بوم است ، به این دلیل هر چه در توان محدود و اندکم باشد در راه این هدف دریغ نمی کنم.

این مطالب را می نویسم برای کسانی که هنوز ایران را دوست دارند وسرنوشت خود را جدا از آینده این خاک نمی دانند

مطالبم را در چند بخش مختلف می خواهم بیان کنم

بخش اول:چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟

انتقادهای زیادی بر سیستم انتخاباتی کشورمان وارد است که بی شک در بسیاری موارد متاسفانه حقیقت دارد لیکن تغییر این روش انتخاباتی در زمان حال مقدور نمی باشد لیکن رها کردن انتخابات به دلیل عیوب آن درست مانند آن است که پدر بیمار خود را ترک کنیم و به دست سرنوشتش بسپاریم ، آری دوستان این کشور واین قانون با همه مشکلاتش کشور ما وقانون ماست  درست مانند پدر بیمارمان ،پس همانگونه که از هر روزنه امیدی برای بهبودی پدرمان استقبال می کنیم باید ازهر کور سوی امیدی که به بهبودی شرایط کشورمان نیز وجود دارد نهایت بهره را ببریم ،تحریمیان گرامی آیا نتیجه و پاسخ عقاید خود را در چند سال اخیر نگرفته اید؟آیا سکوت شما عزیزان راه درستی برای رسیدن به آینده بهتر بود؟

آیا با خود اندیشیده اید که چه فرصت تاریخی وبزرگی را که با وجود نفت بشکه ای صد وسی دلار برای کشور فراهم شده بود   به راحتی از دست دادیم ،آیا  شما که به راحتی سکوت کردید شهامت اعتراض به سیاستهای نادرست وپوپولیستی مدیران حاصل از سکوت خودرا دارید؟

گر سودای هجرت از این دیار ندارید ،با خود و وجدان خود صادق باشید و دست مام میهن رنجیده خویش را به سادگی رها نکنید

ای دیار خوب من ، همیشه جاوید
ای شکوه بی کران ، همیشه خورشید
من زمین تشنه ام ، تویی تو باران
من خزانی بی فروغ تویی تو بهاران
ای طلوع بی غروب ، باران نوبهار
به چشم من بتاب ، به وجودم ببار


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

  بخش دوم:چرا به خاتمی رای میدهم؟

بسیاری می گویند خاتمی در هشت سال ریاست جمهوری چه کاری انجام داد که بخواهیم دوباره به او رای بدهیم؟

دوستان عزیز به گفته مولا علی  :  وجدان تنها محکمه ای است که نیاز به قاضی ندارد .

شما نیز می توانید جواب سوالتان را بهتر از هر جایی در وجدان خود جستجو کنید، لیکن من باز به شما پاسخ خواهم داد

آیا روزنامه های جامعه ،خرداد،مشارکت و... را به یاد می آورید همه آنها از وزارت ارشادی که خاتمی رییس دولت آن بود مجوز گرفتند حال چرا بسته شدند می توانید از آقای شاهرودی بپرسید نه آقای خاتمی

آیا به یاد دارید سینما در آن سالها چه حرفهای نو وتازه ای برای گفتن داشت؟

آیا کتابهای آن دوران را که اجازه نشر یافتند را به یاد دارید؟

می خواهید اندکی یاریتان کنم:شوکران اصلاحات ،ما چگونه ما شدیم و...

آیا پرونده بزرگ قتلهای زنجیره ای را به یاد دارید؟

اگر از آن دسته دوستانی هستید که برایتان مسائل اقتصادی مهمتر است ، آیا قدرت سبد خریدتان بهتر نبود؟

آیا به یاد دارید چه کسی صندوق ذخیره ارزی را تاسیس کرد وحتمان می دانید چه کسی آن را نابود کرده است؟

قیمت مسکن که خاطرتان هست ، داشتید امیدوار می شدید که شما هم می توانید صاحب مسکن و خانه بشوید

آری دوستان اینچنین بود گزشته ای نه چندان دور که در آن هوای تازه ای جریان داشت و امید در رگها

حال از بسیاری از موارد چون سیاست خارجی طلایی آن دوران و بسیاری از نقاط عطف دیگر سخنی نگفتم

لیکن نمی گویم هیچ ایرادی به خاتمی وارد نیست ،بلکه ایراد بسیار بیشتری برما وارد است که همواره در جستجوی قهرمانی هستیم تا مارا بدون هیچ زحمت ومشکلی به بهشت موعود ببرد ولی خاتمی همواره می گفت :خودتان قهرمان خودتان باشید

آری دوستان به خاتمی رای می دهد هر چند قهرمان نیست اما مدیری لایق، فرهنگ دوست وانسانی شریف است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

بخش سوم:انتخاب میان میر حسین ویا خاتمی

میر حسین را خیلی دوست دارم ،او برای من غم یادانه دوران کودکیهایم و یک قهرمان بزرگ است ،مدیر لایق وشریفی که در سخت ترین دوران تاریخ معاصر وطنم با درایت و مدیریتی شگفت انگیز احساس امنیت را به ما هدیه کرد

من در این سالهای سکوت میر حسین ،هرگز او را فراموش نکردم وهمیشه پی گیر فعالیتها ودل مشغولیهای وی بوده ام و بی شک یکی از دلایل رای دادنم به خاتمی در روز دوم خرداد حمایت میر حسین از وی بود.

دوستان باور کنید من یک طرفدار دو آتشه جناب موسوی هستم اما به خاتمی رای خواهم داد چون فکر می کنم در زمان کنون مام میهن محتاج یک اندیشمند انسان شناس چون خاتمی است که وجهه بین المللی روشنتری دارد

میر حسین یک قهرمان ایده الیست است ولی خاتمی یک اندیشمند حقیقت گرا ،در زمانه ما سرنوشت همه ملتهای جهان به هم گره خورده است ودر حقیقت هیچ کشوری از کلیت جهان واحد جدا نیست و من فکر می کنم خاتمی مرد ایده التری برای جهان امروز ماست

خاتمی یک نو گرا است و این همان چیزیست که دنیای امروزی ما محتاج آن است ،اندیشه ای نو وجوابی تازه به مشکلات انسانها

دلیل دومی که رای مرا متعلق به خاتمی می سازد کادر اطرافیان و گروه کاری آقای خاتمی است ، آقای نجفی بی شک مدیر اقتصادی کار امدی است آنچنان که آقای صفایی فراهانی وسایر گروه اقتصادی آقای خاتمی

در مدیریت آقای حاجی و عارف شکی ندارم و به انسانهایی چون آقایان مسجد جامعی ومعین وسرکار خانمها ابتکار و زهرا اشراقی علاقه فراوانی دارم

اما متاسفانه کادر همراهان میر حسین را نمی شناسم

آقای موسوی شما را خیلی دوست دارم اما به خاتمی رای می دهم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

 بخش چهارم:ترکیب ایده آل من

ای کاش میر حسین عزیز آرزوهای من وافرادی چون من برایتان مهم باشد آنچنان که شما برای ما مهم هستید

خیلی خوشحالم که میر حسین سکوت خود را پس از سالها شکسته است وای کاش دیگر هرگز سکوت نکند ، ای کاش در کنار خاتمی باشد اما این بار نه یک مشاور بلکه در متن کابینه وچه زیبا ورویاییست برای کشور عزیزم که خاتمی رییس جمهور باشد و میر حسین معاون اول

ائتلاف حقیقی مدیریت و اندیشه ،که در گام اول هزینه انتخابات را کمتر می کند چون بدون هیچ تردیدی با رای شگفت انگیزی در همان مرحله اول انتخابات شایسته پیروزیست وهم حکومت مقتدری تشکیل می شود که ایمان دارم کشور عزیزم را به جایگاه حقیقی و رفیع خویش رهنمون می گردد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

بخش پنجم وآخر: چرا خاتمی باید بماند؟

فقط یک شعر از مرد بزرگ شعر وعشق تاریخ مولانا:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                   بگشای لب که قند فراوانم آرزوست                            ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر                         کان چهره مشعشع تابانم آرزوست      

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                          باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست     

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو                           آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست  

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست             آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم                               دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود                      آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                      شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                       آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول                      آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

مرگ ‚ من را

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط فرزان | 

فیلم زیبایی که باید دید

همواره اندیشیده ام وودی الن یکی از انگشت شمار فیلسوفان هنرمندی است که به مفهوم حقیق هنر ، یعنی آفرینش اثر دست یافته است و بی گمان  ویکی کریستینا بارسلونا شاهکاری بسیار زیبا ازاین استاد بزرگ سینماست که با هنرنمایی فوق زیبای پنه لوپه کروز و سایر بازیگران خوبش به یک شاهکار هنری تبدیل می شود

یک داستان عاشقانه پسامدرن درکنار لوکیشن های بسیار چشم نواز ونوستالژیک بارسلونا همراه می شود واهسته اهسته چون جادویی ناب ما رابه خلسه ای رویاگونه فرو می برد

تجربه ای متفاوت از یک عشق متفاوت در کنار محیطی رویایی که اکثر ما آرزوی تجربه اش را از سر میگزرانیم

انسانهای آشوبگر پسا مدرن در مکانهایی کهن وتاریخی ،تضادها در کنار یکدیگر وچه جالب که نه تنها نفی کننده یکدیگر نیستند بلکه همدیگر را کامل می کنند

خلاصه کلام حتما ن به تمشای این اثر زیبا بنشینید 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط فرزان |